داستانی کوتاه با اقتباس از سرگذشت دختری نجات یافته از آوار متروپل 
برج متروپل، هلدینگ معروف عبدالباقی، در خیابان امیری آبادان، آن روز کم‌جمعیت‌تر از روزهای دیگر به‌چشم می‌رسید ولی کافه مری هنوز باز بود و مریم و رامین، صاحبان کافه، به مشتریان‌شان رسیدگی می‌کردند. عطر سکرآور قهوهٔ داغ فضا را برداشته بود. حس غریبی قلب فاطمه را در هم می‌فشرد؛ از آن حس‌هایی که آدمی نمی‌داند منشاء آن از کجاست ولی حضور دارد و دلشوره ایجاد می‌کند. فاطمه کارمند هلدینگ بود. آن روز قصد داشت قبل از ترک برج، سری به کافه بزند و چیزی بخورد ولی ناگهان منصرف شد، پا به داخل کافه نگذاشته برگشت و چند گام مردد و بی‌هدف برداشت. گوشی‌اش ساعت ۱۲۲۸ را نشان می‌داد. تلفن را در مشت فشرد و به طرف ضلع غربی ساختمان به راه افتاد. چند قدم برنداشته، ناگهان فرود پرده‌یی سنگین، چشم‌انداز جلو پایش را تاریک کرد. موج نیرومند هوا و ریزش سهمگین آوار او را متوجه خطر کرد. از کودکی در مدرسه آموخته بود که هنگام وقوع زلزله باید خودش را به‌نزدیک‌ترین جان‌پناه برساند و تا پایان زمین‌لرزه آنجا بماند. غریزهٔ حفظ جان او را وادار به واکنش فوری کرد. با شتاب خود را به زیر میزی در آن حوالی رساند و بدنش را در پناه آن قرار داد و دیگر چیزی نفهمید.
...
وقتی چشم باز کرد، تاریکی خفقان‌آوری همه جا را فراگرفته بود فقط تیغه‌یی کوچک از نور، به‌صورت مورب از یک روزنهٔ کوچک به داخل می‌آمد و مقداری محیط را قلقلک می‌داد. گوش‌هایش به‌شدت زنگ می‌زدند و صدای کر کنندهٔ آنها، او را می‌آزرد. سرش سنگین بود و شقیقه‌هایش تیر می‌کشید. خواست پاهایش را تکان بدهد و خود را به سمت تیغهٔ باریک نور بکشاند، ولی نتوانست، پاهایش به فرمان او نبودند. پایه‌های عقبی میزی که در زیر آن پناه گرفته بود از وسط شکسته بود. آوار نفوذ کرده به زیر میز، پاهای او را در هم می‌فشرد. گویی او را از نیم‌تنه در یک قالب آرماتور گذاشته و بتون‌ریزی کرده بودند. تنها شانسی که آورده بود این بود که مقاومت قسمت دیگر میز توانسته بود تنه و سر او را از پرس‌شدن در لابلای آوار نجات دهد.
با وقوف به این وضعیت حسابی ترسید. با خودش فکر کرد نکند مرده است و الآن در برزخ است. بارها از آخوندها شنیده بود که بعد از مرگ، عذاب فشار قبر به سراغ آدم می‌آید.
هنوز در این ابهام بود سنگینی سرش به او اجازه نداد بیش از این به این فکر و خیال ادامه بدهد. چیزی نوک تیز مانند یک ریگ قلمبه یا کلهٔ فرونرفتهٔ یک گل‌میخ در تختهٔ داربست یا شاید هستهٔ به شکل عمودی قرار گرفتهٔ یک خرمای جویده شده، تیزی استخوان پشت سرش را سوراخ می‌کرد. چندبار سرش را به این طرف و آن طرف تکان داد تا آن را دور کند، نتوانست و کلافه شد. بعد به یادش افتاد که چرا از دست‌هایش کمک نگرفته است. تا آن لحظه به این فکر نکرده بود که دست‌هایش آزاد است. پرس‌بودن پاهایش در آوار، توان اندیشیدن به این موضوع را از او گرفته بود.
کمی دست چپش را تکان داد. موجی شیرین از شادی به قلبش دوید. نه، اشتباه نمی‌کرد، انگشتانش حس و حرکت داشتند. مشابه این حس در دست راستش جاری بود ولی کمی کوفته و کرخت بودند. هر دو را با هم به‌موازات بدن بالا آورد و همزمان به‌طرف شیئی نوک تیز برد. وقتی آن را لمس کرد، به‌نظرش یک تکهٔ کنده شده از بتون آمد. سفتی گره روسری‌اش در آن گرمای خفقان‌آور و کمبود هوا اذیتش می‌کرد، کمی آن را شل کرد تا بتواند دنباله‌اش را به زیر سر بکشاند و از فشار بکاهد.
هنوز مطمئن نبود آیا زنده است و این حوادث در عالم سفلی رخ می‌دهد یا عالم علیا و در برزخ و زنده‌شدن بعد از مرگ؟
فکر کردن به نکیر و منکر و عذاب شب اول قبر، او را دچار دلهره می‌کرد. یک بار رویدادهای زندگی‌اش را مانند تیزر یک فیلم اکشن در ذهن مرور کرد و به خودش دلداری داد.
«من در زندگی‌ام آدم بدی نبوده‌ام. مدت زیادی از عمرم نگذشته است. در زندگی اذیتم حتی به یک مورچه نیز نرسیده است... نه، نه، صبر کن! تند نرو!... ای داد! فقط یک بار کتری آب‌جوش را روی سر یک گربه خالی کردم. حیووانکی! مرنو دردناکی کشید و خودش را در زیر پله‌ها قایم کرد... ولی تقصیر من نبود. هوا تاریک بود و نمی‌دانستم گربه آنجاست»... [به خودش دلداری داد]: «اگر قرار باشد خدا به این چیزها گیر بدهد، هیچ بنی بشری خلاصی ندارد. »...
تیغهٔ نور هنوز سرجایش بود. با دیدن دوبارهٔ آن امید کمرنگی در قلبش به‌تپش درآمد. گویی این نور، ریسمان باریکی بود که او را به احتمال زنده‌بودن در این دخمه وصل می‌کرد.
 
دوباره دست به روسری‌اش کشید تا قسمت بیشتری از آن را مچاله کرده و در قسمت گودی مهره‌های پشت گردن قرار دهد. همین حرکت او را به صرافت انداخت تا بیشتر به وضعیت فعلی خودش فکر کند. شنیده بود که مرده را پس از مرگ کفن‌پیچ می‌کنند. صورت او باز بود. در تاریکی به لمس لباس‌هایش پرداخت. نه، اشتباه نمی‌کرد. همان مانتویی را به تن داشت که آن روز صبح پوشیده بود. کمی بیشتر به کنکاش پرداخت، ناگهان نوک انگشتانش به یک شیئی صاف، سفت و مستطیل‌شکل خورد. این چیزی بود که هرگز تصورش را نمی‌کرد. نسیمی شیرین در قلبش شروع به وزیدن کرد. نه، اشتباه نمی‌کرد. تلفن‌دستی‌اش درست چسبیده به پهلوی راست او بود. آن را برداشت و در مقابل صورت قرار داد. وقتی انگشت روی دکمهٔ روشن و خاموش آن گذاشت، نور ملایم و آبی‌رنگ صفحه ال‌سی‌دی فضای تاریک دخمه را روشن کرد.
۳ساعت از شارژ باطری باقیمانده بود. این به‌معنی آن بود که او باید ذخیرهٔ باطری‌اش را برای شرایط ضروری حفظ می‌کرد. در لیست کنتاکت‌هایش به جست‌وجو پرداخت به اولین نامی که برخورد همکارش در هلدینگ عبدالباقی بود.
صدایی از آن طرف در فضای تنگ زیر آوار پیچید
ـ بفرمایید!
ـ من هستم، فاطمه، همکار شما... شرایط من خیلی اورژانس است... از شما کمک می‌خواهم
ـ اول بگو کجا هستی؟ فاطمه! بعد بگو چه کمکی از دست من برمی‌آید؟
ـ در زیر آوار ساختمان متروپل... زندگی‌ام الآن در دست شماست.
ـ زیر آوار؟!... مطمئن هستی شوخی نمی‌کنی؟!
ـ لطفا... خواهش می‌کنم الآن وقت شوخی کردن نیست... من همین الآن هم به‌سختی نفس می‌کشم. شارژ باطری گوشی‌ام زیاد دوام نمی‌آورد.
ـ آهان فهمیدم. ببخشید... در کجا ساختمان هستی؟
ـ فکر می‌کنم در ضلع غربی... در حال رفتن به آنجا بودم ساختمان ریزش کرد.
ـ سعی کن زیاد صحبت نکنی تا شارژ باطری‌ات تمام نشود. تماس اضافی نگیر! من به پدر و مادرت خبر می‌دهم و به‌زودی اقدام می‌کنیم. صفحه گوشی‌ات را خاموش کن ولی به‌گوش باش!
ـ بله قول می‌دهم
ـ سعی کن قوی باشی دخترم! ما تو را بیرون می‌آوریم.
...
فاطمه، صفحه نمایش گوشی را خاموش کرد. دوباره تاریکی غلیظ و خفه‌کننده بر دخمه حاکم شد. اما این بار امید به برگشت به زندگی، نیروهای درونی او را بیدار کرده بود.
نیم‌ساعت نگذشته، تلفن زنگ زد. این بار پدرش بود که همراه با گریهٔ شوق به او دلداری می‌داد و می‌گفت هوشیاری خودش را حفظ کند و به‌خوبی نفس بکشد. کار حفاری به‌زودی آغاز خواهد شد.
...
در وضعیتی که او در آن به سر می‌برد، گذر کندپای هر ثانیه به اندازهٔ دقیقه‌یی طول می‌کشید و هر دقیقه ساعتی می‌نمود. نفس کشیدن دیگر داشت برایش مشکل‌تر می‌شد. نفهمید چه مدت گذشت، ناگهان با صدای زنگ دوبارهٔ تلفن از جا پرید. صدایی ضعیف در فضا پیچید:
ـ الو... الو الو... دخترم! آدرس دقیق‌تر بده، ما الآن با سگ آموزش دیده و نیروی امدادی درست در ضلع غربی ساختمان هستیم. اگر صدای ضربه به بتون را می‌شنوی جواب بده!
فاطمه با شنیدن دوبارهٔ صدای پدرش به گریه افتاد، مدتی گذشت تا توانست تعادل خود را به‌دست بیاورد، خواست در پاسخ او بگوید صدایی نمی‌شنود ولی انگار صدای او به گوش پدرش نرسید. به جای آن سکوتی سنگین حاکم شد. اکنون بیشتر از ۴ساعت از اولین تماس او گذشته بود. علامت نشان‌دهندهٔ وضعیت شارژ باطری روی قرمز بود و چند ثانیه بعد این علامت نیز خاموش می‌شد.
گویی صدای ضربان قلب او بود که داشت به پایان حیات خود نزدیک می‌شد. نفس کشیدن خیلی سخت‌تر از یک ساعت پیش شده بود. گرمای کلافه‌کننده و شرشر فزایندهٔ عرق، این وضعیت را غیرقابل تحمل می‌کرد.
بغضی تلخ گلویش را فشرد. با خودش فکر کرد:
«قبل از این‌که به من برسند، تمام کرده‌ام... از کجا معلوم به من برسند. سرنوشت من مانند دختران عرب در دوران جاهلیت این‌طور رقم خورده است. لابد خواست خدا این بوده که در تنهایی، تاریکی و سکوت زنده به گور شوم.»
اصطلاح «زنده‌به‌گور شدن» در کتابهای تاریخی بارها به گوش او خورده بود. تصویری از آن نداشت ولی اکنون با سلول به سلول بدنش آن را حس می‌کرد. قبل از این‌که در این دخمه گرفتار شود، نفس کشیدن را ـ جز در روزهای هجوم ریزگردها به آبادان ـ چندان حس نمی‌کرد و به آن نیندیشیده بود. اکنون هر دم و باز دم، معادل دست و پنجه نرم کردن با مرگ بود. مانند سربازی می‌مانست که در میدان جنگ با آخرین گلوله‌هایش دارد با دشمن می‌جنگد و تمام دغدغه‌اش آن است که آخرین گلوله را برای خود نگهدارد.
تلفن دستی که تا ساعتی پیش به بخشی از عزیزترین وجود او تبدیل شده بود، اینک مانند قطعهٔ سنگین، اضافی و مزاحم، انگشتان دست راستش را می‌گزید و لمس آن دیگر احساسی برنمی‌انگیخت. پندارهای مختلف به‌صورت پاره‌های هذیان در مخیله‌اش رژه می‌رفتند و نمی‌توانست بر روی هیچ‌کدام از آنها درنگ کند. در این دنیا بود یا آن دنیا؟ نمی‌دانست...
پلک‌هایش پس از مدتی بی‌اختیار روی هم افتاد و دیگر چیزی نفهمید.
...
ناگهان با صدای سمج و یک‌ریز پارس سگی، رشته‌های از هم گسیختهٔ هذیان برای لحظه‌یی گریختند. گویی پارس سگ را از اعماق پردهٔ غلیظ مه می‌شنید. دوباره گوش داد، صدای همهمهٔ گنگ چند مرد قاطی پارس سگ بود. کشیده‌شدن جسمی سنگین بر روی آوار دخمه را لرزاند. کپه‌یی خاک نرم از منفذ کوچک ورود هوا، بر سر فاطمه ریخت و در میان موهای آشفتهٔ او تقسیم شد.
این ریزش ناخواسته، منفذ را مقداری گشادتر از قبل کرد. حال تیغهٔ باریک نور مستقیم بر سر فاطمه می‌تابید. صدای همهمهٔ مردان واضح‌تر شد. او می‌توانست اکنون طنین فرود ضربه‌های قوی دیلم‌ها را در شکاف تنگ قطعه‌های بتونی احساس کند. هر ضربه پتکی بود که بر جمجمهٔ او فرود می‌آمد. با آخرین حرکت جمعی دیلم‌ها، یک قطعهٔ سنگین بتون کنار رفت و یک‌باره، حجمی زردفام از نور به داخل دخمه پاشید.
مردی با صدای بلند و شوق‌آمیز فریاد کشید:
ـ آی مردم!... دخترم اینجاست... دخترم... اینجاست... خدایا! خداوندا از تو ممنونم که جگرگوشه‌ام را به من برگرداندی...
فاطمه به‌سختی انگشتان کرخت‌شدهٔ دست چپش را از دخمه بیرون آورد تا انگشتان مرتعش و از خود بی‌خود شدهٔ پدر را لمس کند. گرمای انگشتان پدر او را کمک کرد تا رمق باقیماندهٔ در دستانش را در یک نقطه متمرکز کند و آن انگشتان نجات‌بخش را فشار دهد.
در میان هق‌هق شدید گریه، به‌سختی توانست بگوید:
ـ متشکرم پدر!... خدا را شکر!...
 
استنشاق هوای تازه، ریه‌های درهم فشرده شدهٔ او را به خلجان درآورده بود. انگار زمان به عقب برگشته بود و او دوباره خود را در ساعت ۱۲۲۸ جلوی کافه مری احساس می‌کرد. هنوز عطر سکرآور قهوهٔ داغ در مشامش می‌پیچید و می‌توانست آخرین خنده‌های مریم و رامین را بشنود که از میان آوارهای کافه در فضا می‌پیچید. در چشم‌انداز روبه‌رو، خانواده‌های جریحه‌دار و دلنگران آبادانی، محاط در راهبندهای سیمانی شعار می‌دادند:
«عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، آبادان بی‌صاحب، صاحب عزاست امروز»
صدای آنها به فرکانس پردامنه‌تر صداهایی دیگر گره می‌خورد که خیابان امیری را به تپش درآورده بود:
«سوریه را رها کن، فکری به‌حال ما کن»
زنی با چادر بسته به کمر، با چشمانی قرمز، چهره‌یی مرتعش و لبانی کبود، رو به تودهٔ درهم‌فشردهٔ باتوم، سپر و کاسکت‌های ترس‌خوردهٔ پلیس ضدشورش، پیاپی فریاد می‌زد:
«مرگ بر خامنه‌ای... مرگ بر خامنه‌ای... مرگ...».
ع.طارق 

پنج ساعت زندگی در برزخ

داستانی کوتاه با اقتباس از سرگذشت دختری نجات یافته از آوار متروپل برج متروپل، هلدینگ معروف عبدالباقی، در خیابان امیری آبادان، آن روز کم‌جمعیت‌تر از روزهای دیگر به‌چشم می‌رسید ولی کافه مری هنوز باز بود و مریم و رامین، صاحبان کافه، به مشتریان‌شان رسیدگی می‌کردند. عطر سکرآور قهوهٔ داغ فضا را برداشته بود. حس غریبی…

پوزخند ماه و چهرهٔ واقعی امام

ماه، همیشه، ماه عاشقان و شاعران بوده است. این همسفر خاموش و رازآمیز فرزند انسان در تبعید خاک، پیوسته شعر شاعران را با بال‌های خیال به آن‌سوی اقیانوس ساکت فضا پرواز داده است. از ماه تعابیر گوناگون در ادب پارسی نقش بسته؛ تعابیری مانند ماه نخشب، ماه ده چار، کوزهٔ رؤیا، چشمهٔ سیماب و... همه…

باز انتشار مقاله دکتر زری اصفهانی فقید در باره فردی بنام ایرج شکری به…

اندرباب موجودات متا مرفوز شده - نوشته زری اصفهانیباز انتشار مقاله دکتر زری اصفهانی فقید در باره فردی بنام ایرج شکری به خاطر لاطائلات او درباره زنده یاد دکتر منوچهر هزارخانی احتمالا خوانندگان این مطلب ، کتاب متامرفوزیس فرانتس کافکا را خوانده باشند . کتاب کافکا درمورد کسی است که صبح از یک رویای ترسناک…

نظرسنجی غیرعلمی با اهداف سیاسی - دکتر حسین سعیدیان و دکتر کاظم کازرونیان

دکتر حسین سعیدیان، پروفسور و مدیر برنامه انفورماتیک، دانشگاه کانزاس، آمریکا دکتر کاظم کازرونیان، پروفسور و رئیس دانشکده مهندسی، دانشگاه کانتیکت، آمریکا پیشگفتار گرداننده ”گمان“ در یک توئیت مدعی شده است که رضا شاه دیکتاتور "جمهوری خواه" بوده است. رضا شاه یک دیکتاتور تمام‌عیار و دست‌نشانده استعمار بود و قربانیان دیکتاتوری او از همه اقشار…

دشمنی دیرینه و خونین خامنه‌ای با کارگران – عباس داوری

روز ۱۹اردیبهشت ۱۴۰۱، خامنه‌ای در دیداری با کارگران دست‌چین‌شده کینهٔ دیرینهٔ خود نسبت به طبقهٔ کارگر را به نمایش گذاشت. خامنه‌ای نشان داد که مطالبات حقهٔ کارگران را از همان ابتدا بر نمی‌تافته و با گفتن «تحریکات کارگری» بر سرکوب آنها تأکید دارد. خامنه‌ای اعتراف می‌کند که «روزهای مشرف به پیروزی انقلاب یعنی روزهای هجدهم…

دادگاه آنتورپ، ایران؛ آه... اگر قانون...

رأی دادگاه آنتورپ بلژیک در روز ۲۰اردیبهشت ۱۴۰۱ هر ایرانیِ پویندهٔ آزادی، دموکراسی و قانون را به سیر روزگار پیشین در ادوار تاریخ معاصر ایران به‌طور کلی، و تاریخ چهار دههٔ اخیر به‌طور خاص می‌برد. این رأی ـ که بار دیگر تروریسم بین‌المللی رژیم ملایان و بازوهای بازی‌خورده و هم‌سو و همراهش را کیفر حقوقی…

حکم دادگاه استیناف بلژیک؛ پیام‌ها و پیامدها

روز ۲۰اردیبهشت ۱۴۰۱ یکی از روزهای به‌یادماندنی برای مقاومت ایران خواهد بود. در این روز تاریخی، دادگاه استیناف آنتورپ حکم قطعی خود را در مورد همدستان بمب‌گذار خامنه‌ای صادر کرد. یادآوری می‌شود که فاشیسم دینی پس از اعلام حکم اسدالله اسدی، برای پیشگیری از رسوایی بیشتر، از استیناف‌خواهی صرف‌نظر کرده بود. نکتهٔ قابل توجه در…

هول شد و دستش خورد! فرار به جلو دیر هنگام پس از دو سال…

هول شد و دستش خورد! فرار به جلو دیر هنگام پس از دو سال در مورد ایمیل های حمید نوری lحمید نوری «دستش میخوره به ایمیل من... ‌ و بعد این هول میکنه که چی شد اینا؟‌ ۲۸ ثانیه بعد یک ایمیل برای من میاد، سفید. چون این دستش خورده بوده رو سند... » (مزدور…

حقوق کارگران را می‌توان و باید از این رژیم پس گرفت – عباس داوری

کارگران و زحمتکشان شریف ایران رژیم ضدبشری آخوندی از زمان سرقت حق حاکمیت مردم ایران در ۴۳سال قبل، از اولین حق و حقوق مسلمی که به‌طور کامل پایمال کرد، حقوق کارگران بود. خمینی با چماقداران خود به سردمداری علی ربیعی شکنجه‌گر و علیرضا محجوب، با سرکوب وحشیانه، تمامی تشکلهای کارگری را از بین بردند و…

حقیقی‌ترین صدای مردم ایران

تصویرنگاری بزرگ از رهبران مقاومت، مسعود و مریم رجوی در تهران، به‌همان میزان که شور سرنگونی و روحیهٔ رزم‌آوری و براندازی را در مقیاسی کلان به میان هموطنانمان‌مان برد، بیشتر از آن رأس و بدنهٔ استبداد دینی را به ارتعاش و واکنش واداشت. انجام این تصویرنگاریها از سوی جوانان شورشی به تاریخ ۹ و ۲۲فروردین…

پیام ملی ۵۰۰ امضاء

روز ۲۴ فروردین خبری مهم و متأثر از مذاکرات اروپا و آمریکا با رژیم آخوندی منتشر شد. خبری که هوشیاری پیرامون نتایج احتمالی این مذاکرات را به میان ایرانیان می‌برد. خبری که با خود، ضرورت همبستگی ملی را برای مقابله با جریان مماشات با دیکتاتوری ملایان فراخوان می‌دهد. خبری که ضرورت گسترش ارتباطات بین‌المللیِ مقاومت…

اسلام دمکراتیک، آنتی‌تز بنیادگرایی دینی

«این افتخار تاریخی مجاهدین است که تحت رهبری مسعود رجوی توانسته‌اند با ترسیم مرزهای عقیدتی و تاریخی اسلام دمکراتیک و ارائه یک آنتی‌تز قدرت‌مند در برابر ارتجاع مذهبی، تفکر قرون‌وسطایی خمینی تحت نام اسلام را به‌شکست بکشانند و جامعه ایران را نیز در برابر آفت بنیادگرایی، بیمه بکنند». (بخشی از سخنرانی خانم مریم رجوی در…

در مورد نظرسنجی گمان - زینت میرهاشمی

نظرسنجی و شکل دادن هدفمند روانشناسی جامعه نظرسنجی مؤسسه «گمان» با سر و صدای زیاد در فضای مجازی و در برخی رسانه‌های تصویری روبه‌رو شده است. بهانه این نظرسنجی مناسبت سالگرد برگزاری رفراندوم ضددمکراتیک «آری یا نه» به جمهوری اسلامی در روزهای یازده و دوازده فروردین ۱۳۵۸ است. این نظرسنجی توسط بنیاد پژوهشی در هلند…

پیرامون جبهه سیاسیِ نه شاه ـ نه شیخ

در دنیای سیاست با گستردگی مؤلفه‌های آن‌که در کانونشان «منافع» و «تعادل قوا» قرار دارند، شناخت دشمن اصلی یک جامعه، یک شاهکار است. در همین راستا شناخت تئوریک و تجربیِ تاکتیک‌های دشمن اصلی برای دربردن خودش از توجه و تمرکز مردم و از طرفی تسلط بر راهبردهای دشمن اصلی در تخریب و شیطان‌سازی علیه اپوزیسیون،…

نوروز؛ آیین یا تجلی زیستن؟

بهار، زیستنی است یا آمدنی؟ نوروز، بودن است یا شدن؟ بهار، سیر است یا صیرورت؟ نوروز، روز را زیستن است یا روزگار را از «بودن» تا «شدن» پیمودن؟ نوروز و بهار، آیین هستند یا انتخاب شدنی؟ نوروز و بهار، در زمرهٔ فلسفی‌ترین رخدادها و معناهایی هستند که به چراییِ «بودن» ما پاسخ می‌دهند. در این…

آیینهای ملی در خدمت نبرد برای آزادی

چهارشنبه‌سوری گذشت و رژیم نتوانست آن‌چنان که پاسدار حاجیان گفته بود مانع مردم در برگزاری این آئین ملی در خیابان‌ها و پارکها شود. آنچه در اظهارات مقامات حکومتی بیش از هر چیز جلب توجه می‌کرد آن چیزی بود که در پشت این مراسم نظام از آن وحشت داشت و برای همین تمام تلاشش را کرد…

آری، این‌چنین است «می‌توان و باید»

عملیات موفقیت‌آمیز از دور خارج کردن سامانه‌های وزارت به‌اصطلاح ارشاد رژیم در روز ۲۳اسفند، یک ضربه سنگین بر دستگاه عریض و طویل سانسور و اختناق است. این عملیات به‌طور خاص مرهمی بر زخم‌های ۴۳ سالهٔ بگیر و ببند قلم و کتاب و فکر و فرهنگ و اطلاع‌رسانی توسط نظام آخوندی است. این عملیات ستودنی و…

پاسخ به دروغهای محمدرضا ترابی - از خواهر مجاهد زهرا سراج

اینجانب زهرا سراج (مادر محمدرضا ترابی) در مورد دروغگویی حیرت‌انگیز محمدرضا ترابی و اظهارات دیکته شده توسط رژیم خونخوار ضدبشری از ذکر چند نکته ناگزیرم. او در فیس‌بوک (سوم اسفند ۱۴۰۰) ادعا کرده است من (به قول خودش «مادر بیولوژیکی») حتی حاضر نبودم در مورد پدرش با او صحبت کنم و از محل خاکسپاری هم…

بوسه بر جا پای پلنگ تاریکی‌شکار

در رثای شاعر و نویسندهٔ مبارز، رحمان کریمی پیرم اما پلنگم بر قله می‌نشینم تا به جای ماه تاریکی‌ها را شکار کنم. مرا از ناسازگارهای روزگار چه باک پیرم اما پلنگم مهاجم چون توفان غرنده چون رعد دلشکستگی‌های من و چون من حکایت تازه‌یی نیست تا هستم از پای نمی‌افتم مگر جلادان و ستمکاران از…

آفرینندگان - به قلم مهدی خدایی‌صفت

امسال ۸مارس، عنوان «روز زنان مقاومت اوکراین» را برافتخارات خود افزود. آن زنان قهرمان با قیام شجاعانهٔ خود، شیپور بیداری را در سراسر جهان به صدا درآوردند. بی‌گمان، رزم و مقاومت آنان، بیش از همه، برای جنبش زنان ایران بسیار قابل فهم و ستایش‌انگیز است. جنبشی که طی ۴دهه، حاکمیت زن‌ستیزترین نیروی ارتجاعی-فاشیستی تاریخ، همواره…

گابریل گارسیا مارکز در اثر ماندگار خود، «پاییز پدرسالار» می‌نویسد: «همه دیکتاتورها فکر می‌کنند…

گابریل گارسیا مارکز در اثر ماندگار خود، «پاییز پدرسالار» می‌نویسد: «همه دیکتاتورها فکر می‌کنند مردم عاشق آنها هستند و نوعی خودفریبی دارند و خوشان را بی‌خبر جلوه می‌دهند و آنها همیشه در پی اثبات عشق مردم به خود هستند». در جایی دیگر از کتاب او می‌خوانیم: «آنها خودشان را همیشه در مسیر حق می‌بینند و…

دادگاه استکهلم؛ ثبت اسناد اولین موج جنبش دادخواهی

رژیم جلّادان طی ۴دههٔ گذشته همواره تلاش کرده قتل‌عام۶۷ به‌فراموشی سپرده شود، گاه کوشیده آن را به‌کلی انکار کند، گاه خواسته است آن را به‌عنوان یک حکم قضایی توجیه نماید و گاه از طریق مزدورانش تلاش کرده ابعاد آن را کوچک جلوه دهد؛ اما روز سه‌شنبه ۱۷اسفند، این جنبش در خیز بلند دیگری، این توطئهٔ…

مارش حماسی بر ویرانه‌های موشک‌باران

آلبوم مقاومت اوکراین، سرشار صحنه‌های زیبا و انگیزاننده است. حضور لطافت کودکانه در کنار جنگ‌افزارهای سنگین و مناطق آوار شده، راه رفتن مادری با کلاشینکف آویخته بر دوش، ایستادگی زنان اوکراینی در اونیفورم رزم و درخشش غرور در اعماق نگاه آنان، خیابانهای قاچ خورده و ساختمانهای جویده شده در بمباران و ستونهای دود و آتش…

اوکراین؛ تحولی تاریخی با درس‌هایش

مقاومت همبستهٔ مردم اوکراین در مقابل جنگ و تهاجم و اشغال کشورشان، آغاز تحولی تاریخی با درس‌هایش شد. تحولی که نمونهٔ حضور سیاسی و اجتماعی و نظامی مردم را در تمامی جبهه‌های مقاومت، پس از انقلاب الجزایر که در نیمه دوم قرن بیستم رخ داد، سراغ نداریم. در اوکراین چه رخ داد که ۷۰سال پس…

مقاومت، انسان را زیبا می‌کند

مقاومت، انسان را زیبا می‌کند «مردم! هشدار! که زیبایی، زندگانی است، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید؛ اما زندگی، شمایید و حجاب خود، شمایید. زیبایی، قامت بلند ابدیت است، نگران منتهای خویش در زلال آینه؛ اما روشنی آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید». (جبران خلیل جبران) دیالکتیک وجود انسان در جهان هستی، انسان…

مجاهدین، تکیه بر آرمان‌گرایی و مبارزه جمعی

سرمایهٔ پایان‌ناپذیر یکی از ویژگیهایی که سازمان مجاهدین و مقاومت ایران را از سایر جریانهای مبارزاتی معاصر متمایز می‌کند، برخورداری از کادرهای همه‌جانبه و حرفه‌یی است. منظور از کادر همه‌جانبه و حرفه‌یی، کادرهایی است که در هیچ برهه‌ای از مبارزه، زندگی خصوصی و شخصی برای خود ندارند. آنها رزم‌آوران تک‌بعدی نیستند. با زیر و بم‌های…

دادن آتش‌زنهٔ قیام به دست قیام‌آفرینان

چرا خامنه‌ای در وانفسای سرنگونی این‌چنین زیرجلکی و چراغ خاموش ولی شتاب‌زده و سراسیمه، طرح موسوم به «صیانت فضای مجازی» را در خلوت‌خانهٔ مجلس سرسپرده تصویب کرد و سازوکارهای قانونی خودش را نیز در این ماجرا زیر پا گذاشت؟ این طرح چه ارتباطی با «جهاد تبیین» مورد ادعای او دارد؟ مگر فضای مجازی چه مشکلی…

«بـه پل‌های عابر پیاده دقت کنید»

این روزها حرف اول و آخر در هر بحثی برای رژیم «امنیت» است. امنیت هم چیزی جز کد وحشت از قیام و سرنگونی نیست. این موضوع که به دغدغهٔ اصلی نظام تبدیل شده در بررسی هر موضوعی بیرون می‌زند. در بحثهای لایحهٔ بودجه ۱۴۰۱، آنچه که تاکنون روشن شده رشد دو و نیم برابری سهم…

جایگزین دمکراتیک، اصلی‌ترین راه‌بند شاه و شیخ

شکست مبارزه از نوع پارلمانتاریستی و رفرمیستی و سایر روش‌های سنتی مبارزه در بین احزاب روزگار پهلوی، بنیانگذاران مجاهدین را برانگیخت تا در یک جمعبندی سرفصلی به‌علت شکستها بپردازند. آنها هنگامی به این جمعبندی پرداختند که شاه با سرکوب خونین قیام ۱۵خرداد۴۲ هیچ کورسوی امیدی برای تغییر باقی نگذاشته بود. ادامهٔ مبارزه یک راه‌ نو…

ایران‌زمین در آستانهٔ زایشی نوین

این روزها ایران‌زمین میدان هماوردی سطح و میزان اصالتها در کیفیت مبارزه برای رسیدن به آزادی با شاخص نفی نظام ولایت فقیه شده است. این روزها شاهد تعیین‌تکلیف تمامی نیروهای درگیر در سرنوشت خود و آینده ایران هستیم. آیندهٔ پیش رو، روزها و هفته‌ها و ماه‌های تعیین‌تکلیف نهایی جویبارهای راه افتاده از ۴۳سال پیش خواهد…

یک ایران با دو تاریخ متضاد!

این سال‌ها در مباحث تاریخی به‌ویژه تاریخ معاصر ایران با دو تاریخ کاملاً متضاد روبه‌رو می‌شویم؛ یکی تاریخی که آخوندها و آموزش و پرورش آنها و دستگاه تبلیغاتی‌شان درباره ایران به‌ویژه ایران معاصر ارائه می‌کنند، و دیگری تاریخی که در کتب غیررسمی و غیر حکومتی و اسناد تاریخی موجود به چشم می‌خورد. هر دو تاریخ…

تیشه بر طلسم دیو

تیشه بر طلسم دیو برخی می‌گویند زهر افعی در نگاهش است. یعنی اول با نگاهی خشک و نافذ طعمه را میخکوب می‌کند و بعد زهرش را می‌ریزد. برخی هم می‌گویند همهٔ قدرت و هیبت افعی در شهرت و آوازه‌اش است. آوازه‌ای که هر جانداری را در لاک خود فرو می‌برد. مار «شاه کبرا» یکی از…

ایران، رهسپار آزادی – مهدی خدایی صفت

ایران، رهسپار آزادی – مهدی خدایی صفت عبرت روزگار اگر شاه می‌توانست فکرکند به آنچه«فکر نکردنی» است و اگر خمینی قادر بود، سقوط آزاد خودش از «ماه» تا «چاه» را باور کند، و اگر خامنه‌ای می‌توانست پایان رژیم شومش را باورکند، شاید اوضاع به گونهٌ دیگری می‌چرخید. اما نهایتا این خلق‌ها هستند که حکم تاریخ…

ایرج مصداقی و منابعش در نیروی قدس و آرشیو وزارت اطلاعات – محسن معصومی…

ماجرای «کودک‌سربازان» مجاهدین هم یک چشمهٔ دیگر از خیمه‌شب‌بازی و «عملیات پیچیدهٔ چندوجهی» اطلاعات آخوندهاست. اول این‌که در وسط دادگاه سوئد و موضوع قتل‌عام ۶۷ یک برون‌رفت و جبههٔ جدیدی به‌سود جلاد ۶۷ بازمی‌کند، چیزی که رئیسی خیلی به آن نیاز دارد. دوم این‌که نشان بدهد که فقط رژیم نبوده که ۴۴۰هزار دانش‌آموز را پتوپیچ…

«خلق جهان بداند مسعود رهبر ماست» - #مسعود_رجوی

این ماندگارترین و گویاترین شعاری است که نسل برآمده از انقلاب ضدسلطنتی در در وصف مسعود رجوی سر داده است. رهبر انقلاب نوین ایران و معلم انقلاب. این شعار از یک شعور عمیق نسبت به کاریسما و جایگاه انقلابی راهبری ناشی می‌شد که قبل از سقوط نظام سلطنتی و درست در روزهایی که تمایل غالب،…

#همیاری؛ نشانی نیروهای بالفعل نبرد سرنگونی

دومین و سومین روز تماس‌ها با برنامهٔ همیاری سیمای آزادی را در بیست‌و ششمین گلریزان آن می‌توان حول سه محور نامگذاری نمود: ـ معرفی یک صدا. ـ زبانی تبلور خواسته‌ها و مطالبات اقشار مردم ایران. ـ یگانه امیدی که به‌طور مونیستی و همه‌جانبه بر روی اصلی‌ترین تضاد مردم و جامعهٔ ایران با حاکمیت آخوندی فعالیت…

به جوش آمده‌ست خون درون رگ گیاه

بیست و ششمین گلریزان همیاری با سیمای آزادی، بیش و پیش از آن‌که کمک مالی و پشتیبانی از تلویزیون ملی ایران باشد، به رژه‌یی شکوهمند از تماس‌های پی‌درپی کانون‌های شورشی تبدیل شد. اگر یک وجه تمایز برجسته برای این گلریزان قائل باشیم بی‌تردید روی این جوهره انگشت خواهیم گذاشت. در طول برنامه و طی روزهای…

گلریزان #همیاری، صدای سبز همبستگی برای آزادی

درین شب‌ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر و ابر از خویش می‌ترسد و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را درین آفاق ظلمانی چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که می‌خوانی سیمای آزادی به‌گواهی هموطنان و تماس‌گیرندگان با بیست و ششمین برنامهٔ «گلریزان همیاری»، دیگر از تعلق…

ما شاعران این روزگار - م. شوق

روزنامه‌های صبح خبر از تسلط شب نفس‌گیر می‌دهند روزنامه‌های ظهر خبر از زخم‌های پیکر خورشید روزنامه‌های…

کف خیابانهای وطن؛ آدرس دشمن اصلی ایران

در کف خیابانهای ایران دنبال آدرس دشمن اصلی ایران بگرد! این پیام تمام اعتراضات و قیامهای…

شاه و شیخ، دوقلوهای همزاد استبداد

شاه و شیخ، دوقلوهای همزاد استبداد در تاریخ میهن ما بوده‌اند و هستند. آنها در دوره‌های…

قطعنامه و چشم‌انداز

آمریکا و ۳کشور اروپایی پیش‌نویس قطعنامه‌یی مبنی بر ضرورت پاسخگویی رژیم به آژانس را به‌ شورای…

روحت شاد! - گودرز

بسته‌ایم بر روحت ای شاها دخیل... گفت شیخی ای رضا شاه کبیر شاد بادا روحت ای…

عروسک خرس قرمز

داستانی کوتاه بر اساس مرگ جانگداز خواهران ۱۴ و ۱۲ساله، «میترا و ملیکا صالحیان‌پور» و زن‌عموی…

سوختن شانس تاریخی یک خمینی دیگر

از طرفه‌های اعجاب‌برانگیز روزگار ما آن است که کسانی که تا دیروز در جرگهٔ مشاطه‌گران و…

بی‌خانمانی گسترش یابنده

در اثر گرانیهای اخیر قیمت مسکن نیز گران شده است. و این بر شدت بی‌خانمان شدن…

محاسبه غلط

در سالمرگ خمینی امروز بعد از چهار دهه جنایت و فساد و غارت و ویرانی، خامنه‌ای…

بیانیه جبهه «سنگ پای نظام»

بیانیه جبهه «سنگ پای نظام» برای خواندن و عبرت گرفتن از سرنوشت رقت‌انگیز تفاله‌های رژیم جبهه…

آبشخور شعارهای ارتجاعی پروسلطنتی در جنبش اخیر!

در هفته‌های اخیر، انفجار دوباره خشم و نفرت توده‌ها علیه سرمایه‌داران حاکم و رژیم سرکوبگر جمهوری…

پوسته شکنی در اعتراضهای صنفی

روز ۱۵خرداد خامنه‌ای وزیر اطلاعات نظام را به‌صحنه فرستاد تا هشدار دهد که «دشمن در مقطع…

سال داغ ۱۴۰۱؛ تحول مهم در صورت مسألهٴ ایران

اوضاع سیاسی ایران از آغاز سال۱۴۰۱ به این‌طرف، بسیار شبیه سیر تحولات در زمان حکومت لویی…

ولایت‌مداران و کابوس آتشین «سرنگونی»

«براندازی» نام دیگر کلید‌واژهٔ «سرنگونی» است که در تاریخ معاصر میهنمان، سازمان مجاهدین خلق ایران، ابداع‌کننده،…

«خمینی» پدیده‌ای شوم که از سپهر سیاسی ایران محو خواهد شد

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است (زنده یاد احمد شاملو) «خمینی»…

۱۲میلیون زندانی، محصول ناگزیر رژیم آخوندی

کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت، در اطلاعیهٔ شمارهٔ ۶ خود به تاریخ ۲خرداد ۱۴۰۱…

تسخیر ۵۱۳۸دوربین کنترلی، در سالمرگ خمینی ملعون

روز ۱۲خرداد۱۴۰۱ در آستانهٔ سالمرگ خمینی ملعون، کانون‌های دلاور شورشی طی عملیات گسترده‌یی دوربینهای کنترلی در…

گرگ مطاع ابلیس

پا به عصر یا دورانی از تاریخ حیات بشر بر کرهٔ زمین گذاشته‌ایم که می‌توان آن…

خامنه ای در محاصره بحرانها

خامنه‌ای امروز در حضور امت همیشه «جامانده» نظام در کنار گور خمینی مدعی شد که نظامش…

هر کی خورشید و می‌خواد پاشه دنبالم بیاد

همه جا سرد است اما نه سرمای زمستان. همه جا تاریک است اما نه به‌خاطر آن…